
دگر حس نمي شود حضورت در شهرم
گرفته است هوايم،با آسمانم قهرم
جاي قدومت هنوز،در كوچه ي دل باقيست
انگار كه با نگاهم،هيچ آدمي آشنا نيست
شايد اگر بيايي،يادم آيد كه بودم
من همانم كه با عشق،غم را ز دل زدودم
برگرد كه من هنوزم،طالب يك نگاهم
كم ندارم در دنيا،گر تو باشي پناهم.
نظرات شما عزیزان:
|